Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

قدم هایت را میســـتــاییم

 

عزیزکم...نوگلم


10بهمن ایستادی

24 بهمن راه افتادی(به معنای واقعی)

من و شما شمال بودیم و بابایی تهران بود

این بین دو سه قدم میرفتی و میوفتادی...ولی دوشنبه 24 ام چندین قدم

برداشتی و خوشگل جلوی چشم  من بابا یی حجت مامانی فرح خاله گل آسا

خاله مهرسا خاله نسترن خودم..و محمد پارسا

چندین قدم....دوباره...بازم....و این جریان ادامه داشت تا الان

خداروشکر

 

من سرشار از ذوقم...لبریز از اشتیاق دیدنت

خدایا خیلی دوست دارم

پشت و پناهش باش..آمین

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

راننده شاینا 6 دندونه میشود

 

**امروز باباش دندونای پایین دو تایه بغلی رو کشف کرد**

تو پست قبلی گفته بودم که با ماشینت چطور راه میری

 

اول سرعت رو ببینید

 

فدات شم مامانی...خدایا شکرت


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

آخ که چه لذتی داره دیدنه تو...عروسک


دختره شیرینم...نازدونه ی خونه ی ما

هر روز شیرین تر...خوشگل تر..دیدنی تر...باهوش تر میشی...قربونت برم من

تغییراتی که توی این دو ماه در شما و حرکاتت بوجود اومد رو سعی میکنم

همه رو بگم

از بعده تولدتت خانوم گلم...سعی در ایستادن به تنهایی و بدون تکیه دادن

شروع شد و الحق هم که خیلی خوشگل بود این تلاشت...من زیاد بهت

کمک نکردم...نمیدونم چرا دوست داشتم خودت ایستادن و راه رفتن رو

یاد بگیری...دوشنبه این هفته یعنی 10 بهمن ماه...خوشگل ایستادی

اینقده من و بابایی ذوق کردیم که نگو...یادت میاد که برات نوشتم چقدر اون

موقع از 4دست و پارفتن عشق کرده بودیم من و باباجون

حالا دیگه خودت حساب کن من چه حـــــــــــالی داشتمممممممم

ماشین دسته ایی که مامانی فرح برات برای تولدت خرید رو چند وقتی

بود که میگرفتی و راه میرفتی و من دیگه فکر خریدن واکر رو از ذهنم

خارج کردم...چون دقیقا کاره اونو انجام میداد این ماشین.

از دیشب هم وقتی دستای خوشگلتو میزاری رو زمین و خودتو بلند میکنی

و میایستی...میتونی یکی دو قدم هول هولکی برداری...

ولی خودت اینقده خوشت میاد..که همین طور نیم ساعت هی بلند میشی

و میشینی...هی بلند میشی...هی میشینی

فدااااااااااااااااات بشم مامانی

غذاهاتم دیگه سعی میکنم از غذاهای خودمون بهت بدم و یه روز در میون

سوپ ماهیچه و سبزیجات برات درست میکنم که بخوری

اکثرا هم میزارم جلوت بشقابه غذاتو و شما خودت نوش جون میکنی

مگر اینکه سوپ باشه و خودم به شما بدم

برای صبحانه هم اول که بیدار میشی بهت اب پرتقال میدم و بعد ده

دقیقه صبحانه اصلی رو بهت میدم...حالایا فرنی سابق

یا نون و پنیر و گردو...یا کره و مربا...یا خامه..یا عسل

 

این روزا با دختره همسایه واحد بغلی..المیرا...خیلی جور شدی و

وقتی صدای خودش یا مامانشو از راه پله میشنوی...زودی میری

پشته در وامیستی و شروع میکنی به حرف زدن به سبکه خودت.

 

از حرف زدنتون هم بگم که خیلی پیشرفت کرده...علاوه بر کلماتی که

قبلا گفتم این چیزها رو هم الان میتونی بگی

فرهنگ لغات شاینا

نی نه(کسره روی ن دوم) یا گاهی نی نی= نی نی

گاق یا قاق = داغ

غیا(فتحه روی غ)= غذا

قاپ یا گاهی قا= لامپ

صدای کبوتر.=.بق بق( هر وقت از پنجره کبوتر نشونش میدم میگه)

قا قا = قار قار

 

و خیلی کلمات دیگه که الان یادم نمیاد

 

موهاتو کوتاه کردم..جلوشو البته

اینم عکس قبل و بعدش

 


خدایا سلامت نگهش دار

آمین


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect