Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

اخیـــــــــــــــــــــــــــــش بلاخره مرواریدام در اومدن

قربونت برم نفس مامان

عسل بابایی

خیلی برات سخت گذشت ولی گذشت مامان فدای فندقش

بلاخره این صدفهای خوشگل باز شدن و دو تا دونه مروارید ناااااااااااااااااز اومدن بیرون

صبح 17مرداد دیدم سمت چپی باز شد تا ظهر هم سمت راستی باز شد

فرداشم دیگه کاملا مشخص شدن

شکر خدای بزرگ

نمیزاری الان ازش عکس بگیرم ولی بزودی ردیفش میکنم خوشگلم

خیلی دوستت داریم برگ گلم

شیرینی زندگیمونی عسیسم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

آخ جون مامان سرش گرمه


 

آخ آخ منو دیـــــــــــــــــــد


نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٥ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

ملاقات نی نی ها

 

یه لوز صبح بیدال شدم دیدم مامانی همش داله یه چیزایی به من میگه

من که متوچه نشدم شی میگه...بلی فهمیدم یه خبلایی هست

مامان جونم کیک دلست کرد و تزیینش کلد و گذاشت تو یچخال

یکم که گذشت دیدم مامان جونم اون پیراهن صورتیه بوووووود

وختی فهمیدن من دخملم رفتن بلام خلیدن

یادتون هست خاله ها


اونو تنم کلد و با بابا جونم لفتیم تو ماشین

لفتیم ولفتیم تا لسیدیم به پارک بهشت مادلان...

وایی چخد نی نی اینجاااااااااااااان...همشون هم مامانی داشتن!!!

ایناش عسک هم گرفتم که بفینین!!!

بفینین من چخد تعجب کردم...خیافم معلومه

بعدشم مامان جونم منو گذاشت پایین و شلوع کردن مامانا به حلف زدن

حالا حلف نزن کی بزن...حالا خولاکی نخول کی بخول


منم یه کالی کردم که مامانم از کیک و موز یه کم بهم بده

ایناش این اون کیک که گفتم

منم خولدم خوشمسه بود

من زیاد گوش ندادم بفینم چی میگن..شاینا ی خوفی بودم

 همش با علوسکم باسی کردم


همون جول که میفینین من یکم شیطونی کلدم مامانم کشف و پا بندم

رو دل اورد

چخد تحمل کنم اخه خوااااااااااااااااب دالم بلیم خونه

اخلشم اومدیم خونه و من یکم می می خولدم و خوابیدم تا صبح

(کیبولد و میسپورم به مامانم باهاتون کال داره)

 

قلبونه دختر گلم...مامانی جونم فکر کنم بلاخره بعد 4 ماه درد کشیدن و

لج دندون داشتن یه چیزایی داره هویدا میشه

از امروز صبح دو تا خط سفید و تیز رو لثه ی ورم کرده و تپل شده ات پیدا شده

شکر خدای بزرگ

دو تا رو داری با هم در میاری فدات شم مامان

اینقده دماغ و گوش بابایی رو گاز گرفتی که نتیجه داد بلاخره

مامانی فرح میگه پاشو بیا اینجا برات جشن دندونی بگیره

ولی فکر نکنم الان بتونم برم..فکر نکنی جشن رو بی خیال شدما نه!!!!

ولی چون فعلا درگیر خونه ایم و برای شب قدر هم باید بریم شمال که  نذریمو بدم

فکر نکنم الان بتونم...این هفته احتمالا مامان فرح و گل آسا میان اینجا

یه جشن کوچولو میگیرم تا بریم شمال و کاملش کنم


خیلی دوست دارم عزیزم

خدایا هزار بار شکرت

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect