Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

 

عزیزه مامان..نفسه مامان..خانوم شدی..بزرگ شدی

فدای قد و بالات شم دخترم

اخرین مرحله خداحافظی از دوران طفولیتت رو هم داری پشت سر میزاری خیلی راحت ..افرین دخرت زیبای من..قضیه از این قراره

16ام اذر برات یه لگن قرمز خوشگل گرفتم...دوست داشتم تا روز تولدت به امید خدا دیگه پوشک پات نباشه..برای همین شروع کردم..دو هفته وقت داشتم..از شنبه 18 ام اذر یا علی گفتم قبل از اینکه شما بیدار شی کلی مقاله خوندم راجع به این قضیه ..کلی چیزا یاد گرفتم..که نباید سختگیری شه..نباید با داد و بیداد باشه..اینکه برای جلب توجه ات نسبت بهش باید چه کارایی بکنم..اینکه اگر شروع کردم نباید ولش کنم و خیلی چیزای دیگه...دلم روشن بود..میدونستم میتونی...عین وقتی که میخواستم از پستونک بگیرم...یه حسی بهم میگفت امروز وقتشه...خلاصه بیدار شدی و بعد از اینکه صبحونه تو خوردی.پوشکتو دراوردم و کتاب "من که از گل بهترم لگن دارم "و کلی کتاب داستانهای دیگه و عروسکهای دستی و نمایشی رو برداشتم و برات از لگن گفتم و رفتی روش نشستی...وقتی احساس کردم متوجه شدی که به چه دردی میخوره دیگه از اون حال و هوا اومدیم بیرون و شروع کردیم به کارهای روزمره خودمون...بازی میکردیم و من به کارام میرسیدم و هر 5 دقیقه بهت میگفتم

-شاینا جونم...

-جونم

-قربونت برم...جیش نداری مامان

-نه مامانی...نه عزیزم

-یادت نره هر وقت جیش داری بهم بگو زودی شلوارتو دربیاریم و بشینیم رو لگنت..باشه مامانی

-باااشــــه

 

گذشت یکی دو ساعتی و دیدیم یبار در حاله جیش کردن دوییدی طرفم و گفتی مامان جیش زدم..هنوز کارتو تموم نکرده بودی..گفتم عیبی نداره زود بیا بشین...خودمم نشستم کنارت..چند ثانیه نشستی و گفتی ندارم..باهم رفتیم شلوارتو شستم..بهت نشون دادم و توضیح دادم که ببین مامان جیشت ریخته شد رو شلوارت..باید بشوریمش تا خشک بشه..ولی یادت باشه جیش داشتی زودی بهم بگو که خیس نشه..گفتی باشه مامانی

یبار دیگه هم این قضیه اتفاق افتاد..بازم نصفه و نیمه نذاشتی که بریزه

تو این بین هی میومدی و میگفتی جیش دارم..مینشستی و خبری نبود..چندین باااار تکرار شد

تا که ساعت نزدیک 3 بعد از ظهر بلاخره وقتی داشتی رو تخت مامانی بازی میکردی بلند گفتی مامانی جیش دارمممممممممم...دویییدیم و شما کارت رو تو لگن انجام دادی.........هورااااااااااااااا

کلی باهم دست زدیم و رقصیدیم..هورا هورا

باهم رفتیم لگن رو شستیم و شما دیدی و همچنان ذوق زده کنارم بودی و همراهیم میکردی

از فردا دیگه خیلی راحت میای بهم میگگی و من شلواتو در میارم و خودت تنها میری تو اتاقت و رو لگنت و تموم شد صدام میکنی..گاهی هم لگنتو بلند میکنی و میاری که بهم نشون بدی و منم شیرجه میرم که بگیرم ازت...ههههههه

 

موقع خواب شبت هم که مپوشمت و میخوام بزارم رو تختت اگه جیش داشته باشی مجبورم میکنی پوشکتو درارم و رو لگن انجام بدی...هههه


امروز سومین روز بود و شما بدونه هیچ مشکلی کارهات و به صورت حرفه ایی انجام دادی...افرین..افرین...هزار افرین دختر نازم


اندر احوالات مقدمات تولد هم بگم که کماکان در حاله درست کردن تجهیزات و تزیینات تولدتم..خوشگل شدن...لباست رو هم دادم فرزانه جون برات بدوزه همرنگ تم تولدت احتمالا اخره این هفته میریم شمال ..یه هفته من و شما اونجا هستیم و باقی کارها رو به سرانجام میرسونیم تا انشالله اخره هفته اینده جشنتو بگیریم

تم تولدت رو هم سکرت میزارم تا عکسهای تولدت رو بزارم

خیلی دوست دارم مامانی..خیلی عاشقتم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٠ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect