Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

((توجه: این پست قرار بود 8 خرداد درج بشه ولی به علت پاره ایی مشکلات الان اومد . جریانات موجود در این پست مربوط به قبل از 8 خرداد میباشد))

ماچماچنیشخندماچماچ

 

سلام به نازدخمل مامانی..خوش زبون مامان

دیروز تولد من بود.7 خرداد..صبح که بیدار شدی بهت گفتم مامانی میدونی امروز تولد منه..با تعجب نگام کردی و گفتی کو؟ کجاست؟کجاست تولدت؟

گفتم تولدمه دیگه مامانی همینجا..

-پس کیکت کو؟

-کیک ندارم فعلا مامانی

-کی میاد خونمون الان؟(منظور به مهمونا بود)

-کسی نمیاد مامانی

اونم به فکر فرو رفت و منم پشیمون شدم از گفتنم..هه..خب بنده خدا راست میگه کجاش شبیه تولد بوده که بهش گفتم صبح اول صبحی !!!

شبش هم بابا وحید اومد و بزور مارو برد بیرون که از طرف خودش یه کفش با سلیقه خودم و از طرف شاینا یه شلوار بازم به سلیقه خودم بخرم..دسته گلتون درد نکنه عزیزای دلم..خیلی ازتون ممنونم..خیلی دوسشون دارم و نازن..شب هم شام مهمونمون کرد و نذاشت دست به سیاه و سفید بزنیم..

از پیشرفتت توی تراشه های الماس هم بگم تقریبا تموم شده و میخوام باهات جمله و عبارت کار کنم با همین چند تا کلمه و فعلی که یاد گرفتی این اواخر هر وقت خودت بهم میگفتی مامان بریم کارتها رو برسونیم ما هم دست بکار میشدیم..دوچرخه تو میگرفتی و کارتها رو یکی یکی از توی اشپزخونه منتقل میکردی به روی مبل و هر بار کارتت رو با صدای بلند میخوندی و مثلا به قول خودمون راننده میشدی..چه راننده ایی!!  همش تو در ودیوار بودیم !! وقتی من بهت میگم آقای راننده آروم تر برو..از خنده ریسه میری قربونت برم من

خدا بهم قوت بده که بتونم در مقابل انرژی تو کم نمیارم و پا به پات بازی کنم البته مامانی کار خونه هم هست و نمیتونم بی خیال شم..وقتی میرم به کارام برسم عذاب وجدان میگیرم که اروم نشستی و داری سی دی هاتو میبینی!نمیدونم چرا؟

مامانی احتمالا خاله گل آسا اینا برای زندگی میان تهران باید دعا کنیم که عمو محراب تو مصاحبه هایی که رفته قبول شه به امید خدا..وااای خدا چی میشه

این چند وقتی که آپ نکردم خیلی جاهای دیدنی و تفریح و گشت و گذار رفتیم از جمله سیرک که تو واقعا از ابتدا تا انتهاشو جیغ و هورا میکشیدی و تشویق میکردی یا روی صندلیت ایستاده بودی یا تو بغله بابا وحید مینشستی و نگاه میکردی کلی از هنرنمایی حیوونا خوشت اومده بود به اون دلقک کوتوله هم میگفتی آقا کوچولو..حالا نمیدونم از کجا متوجه شدی که اون آقاست و نی نی نیست..برام جالت بود!!

اینم عکسهای باغ پرندگان


این موجود هم نمیدونم وسط باغ پرندگان چه میکرد( شما و بابا حجت)

چند شب پیشا هم رفتیم خونه خاله مرمر و نورا کوچولو کلی با هم بازی کردید قربونتون برم..دست خاله مرمر گل درد نکنه..همه چی عالی بود

دسته گل بعدی مامان..به به..چی دوختمم

 

 

مامانی دوستت داریم..خدایا شکرت


نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۸ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect