Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

عشق مامانی دلتنگتممممم خیلی ..میگی چرا؟

امروز دوشنبه 8 اردیبهشت 93...و شما جمعه به همراه مامان فرح و بابایی حجت رفتی شمال...برای اولین بار...به تنهایی...با خواست و پا فشاری خودت !! و من از اون روز تا حالا دارم دیوونه میشممم مامانی...دارم خل میشمم...نمیتونم ب هیچ کاری برسم..نمیتونم درسامو بخونممم...همش یه جا لم دادم و ...و از اون طرف شما !!..اصلا خیالتون نیست و با شور و شوق مشغول بازی هستی و حسابی داره بهت خوش میگذره...جواب تلفن های من و بابا رو هم یکی در میون میدی !!..شما که باید به زور تو مهد ازم جدا میشدی...یهویی چی شد اخه مادر ؟؟!!..شب اول رو با گریه خوابیدممم...در کنار یه دست لباست و یکی از بالشتهات !...شب دوم رو خوابم نبرد...دیشب یکم بهتر خوابیدم...بابایی بهم میگه نارحت نباش..اون داره بهش اونجا خوش میگذرونه و تو هم باید خوشحال باشی...نمیدونمم...خودمو قانع میکنم...

هر روز صبح که بیدار میشم میرم لامپ اتاقتو روشن میکنم و صبح بخیر میگم...شب هم میرم رو تختت دراز میکشم و طبق معمول هر شب برات آیت الکرسی میخونم و شب بخیر میگم و لامپ اتاقت رو خاموش میکنم میرم

خیلی دوستت دارم مامانییییی..خدایا شکرت

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۸ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect