Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers دستها و پاهای کوچولو موچولو - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

مامان قلبونه اون دست و پای موچولوت بره

سلامممممم...خوبی عزیزکم...نازدار کیجا؟؟

ایشالا که اینطوره ملوسه مامان

خب مامانی من و بابایی بلاخره 30 مهر رفتیم و سرویس چوبی خوشمل

شما رو سفارش دادیم و از اونجایی که هم من هم بابایی خیلی برامون مهم

بود این مسئله کلی تغییرات دادیم و یه چیز خوشگل و شیک و دلچسب از

توش دراوردیم....سفید و سرخ ابی و با گلهای صورتی و سرخ ابی

خیــــــــــــــــــــلی نازه

دست مامانی فرح و بابایی حجت و بابا وحید خودت درد نکنه

الهی بسلامتی بیای و ازشون استفاده کنی

به امید خدا

27 ام برامون میارن...من و بابایی هم 21 ام اتاق رو خالی و مرتب میکنیم

جمعه 7 ام ابان هم من و بابایی رفتیم بهار  و برات یه تشک بازی گرفتیم

من یه ساده مد نظرم بود...ولی بابایی گفت چون دخترم تکه

وسایلش هم باید تک باشه

گرونترین و بهترین نوعش رو که علاوه بر آویزها...موزیکاله و چراغهای رنگی

داره رو برات گرفت...مامانی اگه یکم اویزها رو تکون بدی یا یه لگد کوچیک

به جای پاها که انتهای تشکه بزنی...شروع میکنه به

رقص نور و موزیک.......به به.حالا نزن کی بزن

وقتی بابایی داشت بازش میکرد تو خونه ازش فیلم گرفتم

یدونه جغجغه جینگولک خوشگل گرفتیم که صدای قشنگی داره

دوست بابایی هم از فرانسه برات عطر نوزادی اورد

یه فرش فانتزی هم وقتی من بودم تو مطب دکتر دفعه قبل

برای اتاقت باباییت انتخاب کرد خیلی ناز بودگفت حتما بگیریم همین الان

گفتم صبرکن بابایی عاشق...چند جا دیگه رو هم ببینیم

لبخند

گل یاس مامانی این هفته...هفته 32 که تو دلمی

ایشالا تا اخرش رو بسلامت طی کینم با هم به امید خدا

از نوبتهام هم که الان دوباره که  هر دوهفته یه بار شده

دفعه اخری هم که رفتم 5 ابان چهارشنبه پیش بوده...همه چی شکرخدا

خوب بود و صدای قلب کوچولوتو شنیدم و کیفشو بردم

دکتر هم گفت وزن گیریت خوب بوده شکر خدا

قلب

تکونات هم دو هفته اییه که مدلشون تغییر کرده...بیشتر حالت کششی

داره عین خمیازه...یا اینکه خودتو گوله میکنی یه جایی

نمیدونم باسنته یا پشتته...به هر حال مامان دور هردوش میگرده

یا اینکه با ضربه های ناگهانی با پاهات چنان حالی به مامانت و بابات

میدی که اونسرش ناپیدا

عاشق اینم که دستم بزارم رو شکمم و رد دست و ارنج وپاهاتو

دنبال کنم...گاهی که دستاتو مشت کرده میاری بالا دلم میخواد بگیرمشون

وااااااااااااااااااااای عشق منی عزیزم

قلب

بابایی دیشب خوابتو دیدو به محض اینکه بیدارش کردم صبح که بره سرکارش

برام با یه حالت عاشقانه ایی تعریف کرد

یه دختر خیلی خیلی ناز بود با چشای روشن و کله کچل  و سفید

مثل اینکه جیش زدی  تو خواب  و بابابیی رو گرفتار کردی...ههههه

میگفت هر چی بغلش میکردم و نگاش میکردم سیر نمیشدم

بابایی رو حسابی هیپنوتیزم کردی

خوشمزهقهقهه

خب مامانی خسته نباشی از چند روز مهمون داری و خرید

میدونم دختر گلم خیلی قویه

الهی سلامت باشی عزیزکم

برای خودت و بقیه دعا کن عروسک خانوم

دختر خوبی باش و به موقع اش سالم بپر تو بغل ما به امید خدا

دوستت دارم قند و عسلم

ماچبغل


نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect