Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نبض زندگی - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

 

 

بهترین و خاطره انگیز ترین سمفونی دنیا

نی نی گلم...عزیزم...میدونی چقدر دوست دارم؟؟؟

تو امیدمی...خوشگل مامان ...من این چند هفته رو با کلی استرس گذروندم.

میدونی چرا؟؟

چون 12 اریبهشت رفتم سونو برای اینکه ببینمت

ولی فقط ساک بود...یعنی جایی که قراره توش رشد

کنی و منت قدمهاتو ...روی چشمهای من و بابات بزاری

تو رو ندیدم...دلم هزار راه رفت...استرس و نگرانی و فکر

و خیال همه وجودمو گرفت.یه مشکلاتی هم این بین پیدا

کردم که استرسمو بیشتر کرد.


ولی 4 خرداد ساعت 3 و نیم بعد از ظهر من و بابات رفتیم

برای سونو دوم...از صبح حالم از استرس بد بود

چیزی از گلوم پایین نمیرفت...خدایا کمکم کن

..خدایا آرومم کن..

سونو شاکری بیمارستان پاستور نو...نزدیک به دو

ساعت طول کشید تا نوبتم بشه...بابات رفت برام

آدامس گرفت. بردم تو دهنم ولی دل و رودم داشت

میومد تو دهنم...چند بار رفت به مسئول اونجا گفت که

من تو استراحت مطلقم و نمیتونم زیاد بشینم.

(توی این بین دوستای نی نی سایتیم چند بار بهم اس ام اس دادند...نگرانم بودند)

خلاصه رفتیم داخل...آقای دکتر عینکی و مرد میانسالی

بود...با آرامش بهم گفت دراز بکش...

واای که فقط خدا میدونه من چه حالی داشتم

بابا وحیدت هم روبروی تخت من روی صندلی نشست.

دکتر شروع کرد. وای خدای من.. وقتی تصویر اومد

به من گفت به اون مانیتور نگاه کن...

من با دستپاچگی و دلهره زیاد فقط پرسیدم

هست؟؟؟

دکتر : بعله که هست

خدایا شکرت...

گفتم صدای قلب

دکتر :‌ داره. من دارم میشنوم

خدایا شکرت...

گفتم من میتونم بشنوم؟؟؟

دکتر : باشه صبر کن

من چشام به تو بود....خلاصه سنتو گفت...7 هفته و 4روز

بعد یه سری اطلاعات دیگه...که  یهو بین حرفاش

صدای قلبتو گذاشت...

عزیزم... ناز من... هم من هم بابا وحیدت دیدیمت و اینجا

بود که ...

بهترین سمفونی دنیا...آروم کننده ترین ملودی...

صدای قشنگ قلب کوچولوتو شنیدیم...

بابات یه جوری شد... دستاشو گذاشت رو صورتش

منم اشک تو چشام جمع شد و خدارو شکر کردم

بلند گفتم وای خدایا شکرت

قلبت داشت با 155 ضربه در دقیقه میزد و من و بابات

رو آروم میکرد....ای جونم عزیزم...

از خدا بخواه که صحیح و سالم تو دلم بزرگ شی و

سالم بیای تو بغل پدر و مادرت.

قربون قد و بالای یک سانت و خرده ایت برم من...


من و بابات منتظرشنیدن صدای خنده ها و گریه هاتیم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٩ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect