Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers و بلاخره بعد از چند ماه.... - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

 

 جشن دندونی زنبوری

الهی قربونت برم من مامان جونم

خب ما بعد از 4 ماه که شما دندونات در اومده بود..بلاخره تصمیم گرفتیم

که براتون جشن بگیریم...5 شنبه 5 ابان90

همه چی خوب پیش رفت..شما هم دختره خیــــــــــلی خوبی بود

مامان فدات شه برگ گلم...

درست تا نیم ساعت قبل اینکه مهمونا بیان خواب بودی و  بیدار شدی و

سوپتو خوردی و لباساتو پوشوندمت...با بابایی و من کلی عکس انداختی

...خاله گل آسا و عمو محراب..خاله مهرسا...

مامانی فرح و بابایی حجت هم شب قبلش رسیدن و تو  وصل کردنه

تزئینات جشن کلی کمکمون کردن...

دستشون درد نکنه...ایشالا که با هم براشون جبران کنیم

حالا بگم که چی شد و چطور؟!!

از 3 هفته قبل به فکر جشن افتادمو شروع کردم به حاضر کردن وسایل جشنت عزیزم...

دلم میخواست با تم زنبور برات بگیرم..پارچه خریدم و دادم

به خیاط که برات بدوزه..کلی کاغذ زرد و مشکی و پرینت لیبل ها و

زنبورها  و مقوا و ... اماده کردم و یا علی

از اینکه اینا رو داشتم برات درست میکردم لذت میبردم

دست بابا وحید هم درد نکنه که بعضی از وسایل رو برامون میخرید و

می اورد که برات ردیفشون کنم..البته بیشترشو دو تایی میرفتیم

و  میخریدیم... شما هم در بین این کارهای من...توی کاغذ رنگی ها و روبان ها

غلت و لول میزدی و اخرشم گره میخوردی و من باید میومدم درست میکردمت

خلاصه اش اینکه درست شدن همه چی و من خوشحال و شاد منتظر رسیدن

4شنبه بودم که مامانی فرح و بقیه بیان...البته هیچی بهشون راجع به تم زنبور

نگفتم که براشون سوپرایز شه...اونا هم از کادوهاشون نگفتم که سوپرایز شه

...رسید 5 شنبه فراموش نشدنی..

خیلی عالی بود...تقریبا همه اونایی که فکر میکردم بیان اومدن

 اخرای مجلس هم شما خودت رفتی زیر میز و کادوهاتو لنگان لنگان

کشیدی بیرون و منم برات یکی یکی بازشون کردم

مامانی فرح برات تاب خرید..خاله گل اسا سرسره..خاله مهرسا هم یه کیف

خیلی خوشگل...بقیه مهمونا هم عروسک و لباس

دیگه نمیدونم این همه عروسک رو کجا بزارم روی تختو توی تختو توی

ویترینت پر شده  باید یه فکر ی براشون بکنم

بگذریم...شما هم خیلی از کادوهات خوشت اومد و همون جا شروع کردی

به بازرسی و ور رفتنه وسایلت ..قربونت برم من


...زنبورک مامان...

ملکه زنبوریه مامان

اینجا داری اش دندونیتو میخوری..دسته مامانی فرح درد نکنه که

برات درست کرد


بقیه عکسها از غذاها و تزئینات رو میارم تو ادامه مطلب

 

دیگه از این روزاتم بگم که عین موش 4 دست و پا میری و همه جا دنبالم میای

از پله بالا میری.پایین میای..

یه جایی رو میگیری و وامیستی..ولی ول میکنی و تالاپ

البته اکثر اوقات ول نمیکنی...دو زانو میشینی و کارای بانمک انجام میدی

وقتی بهت میگیم بده ..اون چیزی که دستت باشه رو میدی قربونت برم من

چند روزی هم هست که خودت میگی بده..یا بدی

(البته اینو بابایی حجت بهت یاد داده..خیلی  بابایی رو دوسش داری).

بابای میکنی...اگه گفتی از کجا یاد گرفتی؟؟!!

از موزیک ویدیو ملودی ارش خیلی خوشت میاد و میشینی از اول تا اخرش رو

نگاه میکنی..اخرش یه دخمله ملوس و مامانی میگه بابای

تو ذهنت بود تا اینکه بابا وحید چند بار بهت گفت و شما هم یاد گرفتی

خودتم میگی بابا..یعنی بای بای

بوسیدنم که چند ماهی هست یاد گرفتی نوشته بودم برات

البته بگما مامانی من تاریخ همه ی اینا رو دفترم دارم

وقتی صدای اهنگ ها ی مورده علاقه تو میشنوی شروع میکنی به نی نای

حالا چجوری...قنبل محترمو تند تند عقب و جلو میکنی و دستها به

صورت بال بال زدن تند و سریع تکون میخورن... یا اینکه هی خم و راست میشی

مخصوصا اگه اهنگ یکی از دی وی دی های بی بی انیشتین بنام..in the bus

که خیلی دوست داری

وقتی برات اهنگ میخونم یا شعرهای هنگامه یاشار رو شما هم بامن شروع

میکنی به اواز خوندن...حالا چی میگی خدا داند

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....هاااااااااااااااااااااا.....هووووووووووووووووو...هه هه

اینا رو میگی..چنان هم ژست خوانندی میگری و اخم میکنی که انگار جدیه قضیه

 

عزیزم ...مامان همیشه اونوقتا که هنوز تو دلمم نیومده بودی..برای این روزات

تو ذهنش نقشه میکشید و برنامه ریزی میکرد...که برات چیکار کنه..کجا ببرتت

چی تنت کنه...جشن بگیره برات

وقتی بغلت میکنم و بوی خوش تنت تا اعماق وجودم میره

وقتی بهت زل میزنم و نگاه چشمای مشکی و معصومت و میبینم

رو زمین نیستم...تو آسمونام...خودمم نمیدونم چه حالی میشم

وقتی خنده ها ..پیشرفتهات...حرف زدناتو میبینم

دوست دارم از خوشحالی عین بچه ها بالا و پایین بپرم و هوراااااااا بکشم

اخ که چه لذتی داره با تو بودن شیرینم

خدایا من مخلصتم...خدایا من عاشقتم

شکرت


 


 



کارتهای تشکر

 

قاشق و چنگال و دستمال

نی

دستمال کاغذی

تاج بچه های مهمون

ظرفهای یبار مصرف

تزئینات داخل

در ورودی و راه پله

خوراکی ها و نوشیدنی

اینم میز چیده شده

فقط یادم رفت از آش دندونی و ظرف خرمالو وانار عکس بندازم..از نوع هنری البته

 

ملکه شاینا و زنبورها

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect