Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers یک جمعه افتابی اما سرد در بهشت مادران - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

یک جمعه آفتابی اما سرد در بهشت مادران


الهی قربونت برم شیرینم

جمعه من و شما و بابایی رفتیم گردش...چه کیفی داد به سه تامون

اخ که شما هم چه حالی کردی با راه رفتن تو سبزه ها و شیطونی کردن

تو راه بابا جون برامون کباب ترکی و سالاد و سیب زمینی سرخ کرده گرفت

که اونجا بخوریم...شما هم یکم میخوردی و یکم ورجه وورجه میکردی

بعد از ناهار هم سوار کالسکه ات کردیم و رفتیم پیاده روی توی همون پارک

اینقده خوردنی شده بودی که هر کی میدیدتت کلی قربون صدقه ات میرفت

بهت میگفتم شاینا گربه

شاینا: مـــــــــــــیو..(فتحه روی ی)

مامان : شاینا کلاغ

شاینا : قا قا گاهی هم خخخخخخخخخخ

شاینا: ماما در (فتحه روی د )

مامان : نه مامان الان نباید لباستو در اریم...هر وقت خونه رفتیم

شاینا : ماما با (یعنی مامان بازش کن)

مامان: پفیلا میخوای مامانی...الان برات بازش میکنم

وقتی باد میزد...شاینا: اوففف...بااااااا....سه (فتحه روی س)

اینو از وقتی یاد گرفتی که دو تایی باهم میریم دم پنجره  باد میخوره تو صورتمون

و کلی شیرین زبونی های دیگه فدات شم من...

5شنبه گذشته(4 اسفند) هم رفتیم براتون لباس عیدتون رو خریدیم...خیلی نازه

مبارکت باشه گلم حالا مونده کفش

چون شما پاهای تپلی داری یکم انتخاب کفش برامون مشکله

بالای پاهاتو اذیت میکنن به نظرم...دوست دارم برات کفش جغجغه ایی

سبک بگیرم..چون کفش جغجغه ایی که برای سیسمونی مامان

فرح برات خرید رو نمیپوشی..برات سنگینه...بوت و کفش های دیگه هم

برات کوچیک شدن..حالا دنبالشم که یه چیز نانازی برات پیدا کنم به امید خدا

اینم بابا وحید و شما

عاشقه باباتی...ههههه


خدایا سلامت نگهش دار..آمین

** دوستان گوشی من پس از کش و قوس های فراوان بلاخره به خاطره ها پیوست

شماره های شما هم نا پدید شد بعضی هاش... لذا از شماهایی که این متن

رو میخونید خواهشمندم شماره خود را مجددا تو نظر خصوصی برام بزارید

ممنونم **


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect