Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers دیروز تولده بابا وحیدم بود...تفلدت مبارک بابایی - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

شلام به همگی...من شاینام..اومدم خودم بلاتون یکم بنویسمم..شیه؟؟

چلا قیافتون اینجولی شد؟؟؟..

دیلوز تفلده بابا وحیدم بود...صبح که از خواب بیدال شدم..لفتم از مامان پریسا

کادوها رو گلفتم و وقتی باباییم داشت میلفت بیلون صداش کردم بابایی

بیاا...دوست دالم..باباییم هم خیلی ذوق کردو بغلم کردد

اینم مدرکش

بعد از صبحونه رفتیم با هم بیلووون...اصلا خوشم نمیاد تو ماشین بشینم

و هی به مامان و بابام بگم دد کو؟؟..همش راه طولانیه

ولی بلاخله رسیدیم

مدرک ها رو میزارم بلاتون که فردا حرفی توش نباشه

خلاصه..لفتم و لفتم تا به یه پله لسیدم..من دسته باباییم رو گرفتم که نکنه

یه وقت بابایی نیوفته کله پا شه...بو شه پاهاش..مدرک

بالایه پله ها که لسیدیم مامانیم زودی بغلمم کرد و همش میگفت چه منظله

قشنگی..بابایی هم ازمون عکس انداخت

مدرک

(این رو هم داخله پلانتز عرض کنم..این عینک رو چشای مامانی تنها عینکیه که از دسته من قسر در رفت..برنامه زیاد دالم بلاش..عملی کردم مدرکشو میزارم براتون)

ببینید اینجا نگاهم به کدوم سمته...بله...پارک..سه سه (سرسره)

تاپ عباسی...پیداشون کردمم

بلاخره باید بهاه ایی پیدا میکردم که مامان و بابایی رو ببرم سمته تاب

پشه ها رو نشونشون دادم و سرشون رو گرم کردمم

هورااااااااااا

این چند تارو هم ببینید سرگرم شید من یه نفسی تازه کنم

 

این ازون تونلی هاس...عاشقشم

جایه دیگه ایی مونده که نرفته باشم؟؟!!

اهان اره اینجا

عملیات خارج سازی من از اون منطقه با موفقیت انجام شد

نامردا ببین اینا هم سره منو گرم میکنن..

به نظرتون این داره از کجای مامانش می می میخوره؟؟

خلاصه برگشتیم خونه ..خوش گذشت

من تو خونه اصلا شیطونی نمیکنم...

.میشینم یه گوشه و مامانم رو نگاه میکنم تا به کارش برسه

مدرک

از این بالا انگار خونه تو دستته..بر همه چی مسلطم

فقط نمیدونم چرا هر وقت مامانم منو این بالا میبینه کارای عجیب غریب میکنه..

بازم میام..دوستتون دارم

بابای




نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect