Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

عسلکم ..خیلی وقته نرسیدم آپ کنم وبلاگتو... چون فروردین شلوغ اما دوست داشتنیی رو پشت سر گذاشتیم... پر از مهمونی رفتن و مهمونی دادن و گشت و گذار..خیلی بهمون خوش گذشت

بعد از دو هفته تعطیلات عید که شمال بودیم و برگشتیم تهران برنامه هامون با دوست و آشناهای تهرانی شروع شد  و من هم در حین اون خوش گذرونی ها باهات پکیج تراشه های الماس  که قبل از عید بعد از کلی تحقیق گرفته بودم و به خاطر تعطیلات متوقفش کرده بودم رو شروع کردم...خیلی سریع یاد میگیری و استقبال میکنی..دوست داری هم کارتها رو هم سی دی هاتو..منم کلی ذوق میکنم وقتی میبینم که دخملک باهوش خوندن رو داره یاد میگیره..کلی ذوق میکنم وقتی توی کتاب داستانهات بعضی از این کلمات رو نشونم میدی و میگی  اینجا نوشته مامان...اینجا نوشته دهان

و باز هم ذوق میکنم وقتی میبینم ازم میپرسی

مامان بالای اون دیوار چی نوشته؟

روی این کاغذ چی نوشته؟؟

خیلی دوست دارم زودتر این چند تا کلمه مرحله اول رو هم تموم کنی و باهام عبارت و جمله سازی رو هم کار کنیممم...

حالا در کنار اون هم بازی های دیگه..خمیر بازی..نقاشی..و خاله بازی رو هم داریم...برات کتاب های رنگ آمیزی میگیرم و خیلی قشنگ رنگشون میکنی..

گاهی وقتا هم برات رو دیوار اتاقت کاغذهای بزرگ میچسبونم و باهم نقاشی یکی از خاطره هامون رو میکشیم و رنگش میکنیم..مثلا خاطره 13 بدر..اتیش و درخت و رودخونه و کباب..یا خاطره پارک رفتنمون...یا خاطره بارون اومدن و چتر گرفتنمون...اینجوری سعی میکنم بهت یاد بدم که تخیلات و ساخته های ذهنیت رو به تصویر بکشی و ذهنت رو قوی کنی

بعضی روزا هم باهم کیک میپذیم و آشپزی میکنیم و وقتی بابا وحید اومد خونه با ذوق و شوق نشون میدی که باباجون اینو من پختم گاهی هم میگی پذیدم..ههه

باهم گل میکاریم و بهش آب میدیم..و بهم یاد آوری میکنی که گل کاریدم..ههه

تازگیها رفتم سراغ چرخ خیاطیم که سالها در حال خاک خوردن بود و برات یه پیراهن خوشگل دوختم..چند تا دیگه هم دارم میدوزم که زودی عکسشونو میذارم

به عنوان اولین تجربه بد نبود خداییش!!!

جمعه این هفته هم با نیلوفر اینا( دخترخاله مامان پریسا) رفتیم لویزان و شما که از شب قبل هی میگفتی  کی میریم جنگل کباب بخوریم حسابی شیطونی کردی و دوویدی و خاک بازی کردی و کاج کندی و کباب هم خوردی نوش جونت

شاینا در حال فوت کردن قاصدک

شاینا یعد از 5 دقیقه فوت کردن و به نتیجه نرسیدن شروع به کندن با دست این قاصدک های سمج کرد

مامانی خیلی دوست داریم

ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی

خدایا شکرت

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۸ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect