Lilypie Maternity tickersLilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers Lilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers سوالات عجیب...خال صورتی - نفس ما *** دخملای ما


نفس ما *** دخملای ما

دخمل مامان عسل مامان..دوباره اومدم بعد کلی تاخیر...ولی با دست پر

میدونی عاشقتم درسته؟..میدونی نفسم به نفست بنده..درسته مامان؟..حدود یه ماه پیشا وقتی رفتم نی نی سایت تو کلوپ مامان های دی ماه 89 دیدم طبق معمول مامانای گل یکم از دست نی نی های از گل بهتر دلخورن..نه دلخورکه  نه..کم آوردن در واقع. از انرژی شماها که ایشالا خدا بیشترش کنه .یکی از مامانا یه متنی رو گذاشت که واقعا دلممم لرزید..این متنو تو ادامه مطلب میزارم که همیشه برام تکرار شه..که یادم نره این روزهای قشنگو

این روزا داری دوره سوالات پر تکرار .حس استقلال طلبی و خیلی چیزای عجیب و غریب رو پشت سر مییزاری..بعضی هاش واقعا خنده مو درمیارهخنده..بعضی هاش چشامو از تعجب در میارههیپنوتیزم..بعضی هاشم تقریبا کفرمو درمیارهکلافه

امشب بابایی شما رو به بهونه حرف زدن از توی کابینت دراورد که ...

باباوحید:شاینا جون میدونی چقدر دوست دارم

شاینا:بابا این چیه رو تنت؟

بابا وحید:این خال دیگه عزیزم

شاینا: چرا این رنگیه؟چرا مشکیه؟

باباوحید:خب خدا این رنگیش کرده دیگه

شاینا:چرا خدا اینجوری کرده؟

بابا وحید: خدا جون مرسی که بهم خال خوشگل دادی

شاینا: نه بابا..میگم چرا این رنگی داده؟

بابا وحید :پس چه رنگی باشه؟

شاینا: صورتی..چرا خال صورتی نداده

بابا وحید:خنثی

شاینا:سوال

من(مامان پریسا):قهقهه

(الانم که دارم مینوسیممم یه ریز داری سوال میپرسی از سی دی که در حال دیدنشی ..همه چی داره یادم میره./رشته کلام از دستم در رفت)

یه نمونه دیگه از سوالهات...من و شاینا تو دستشویی..دارم میشورمت .میخوای به در و دیوار دست بزنی..بهت میگم شاینا دست نزنی ها کثیفن..بهم میگی چرا مامان..

من:خب کثیفن مامان جون

شما:چرا مامان چرا کثیفن

من:خب مامانی اینجا دستشویی جایی که همه جیش و پی پی میکنن

شما:مثلا کی؟(چه کسی منظورشه)

من :منتظر.. مثلا بابا..نیشخند

شما:دیگه کی؟

من:مثلاااااا(تو دلم میگم اگر اسم خودمو بیارم با سابقه ایی که ازش سراغ دارم جلوی مهمون میگه مثلا مامان تو دستشویی....وای..پس بی خیال.. خودمو نمیگم)

مثلا خاله گل آسا

شما: دیگه

من:مهرسا

شما: دیگه؟

واین مکالمه اینقدر ادامه پیدا کرد که بنده تمام دیده و ندیده های فامیل رو چه اونایی که بهدستشویی ما سر زده بودند و چه نزده بودند رو آوردم و شاینا خانوم ول بکن نبودن و به ناچار اسم خودم رو هم تو لیست سیاه وارد کردم و مکالمه رو به اجبار بستم و مشغول ساکت کردن شاینا خانوم شدم که در حال گریه کردن بود که مامان ادامه بده دیگه کی تو دستشوییمون پی پی میکنهقهقههگریهنگران


اگر بخوام بنویسم که باید صفحه ها در موردشون بگم که نه وقتشو دارم نه شما برای من حواس میزاری چون همچنان داری ازم سوال میپرسی

بگذریم..امسال هم مثل 4 سال گذشته 19 ام ماه رمضون رفتیم شمال و نذریمونو دادیم..خدایا هزاران بار شکرت..


هوا هم بی نهایت خنک و دلچسب بود ما نتونستیم به جنگل و دریا سر بزنیم به علت بارش باران..در عوض دوبار به همراه شما و فک و فامیل رفتیم استخرناراحتابرو


در کل خوش گذشت و جای دوستان خالی

اینم عکست با محمد پارسا پسر خاله من که ولش نمیکردی


یه چیز دیگه بگم تا یادم نرفته به والیبال علاقه داری و غروبها با بابا وحید تمرین میکنی..ساعد هایی میزنی که حرف ندارن..کلی ازت عکس و فیلم دارم

یه عکس دیگه از تولد مهرناز که ماه پیش بود

ایشالا همیشه شاد و سلامت و موفق باشی پاره تنم

(یادتون نره اون متنو تو ادامه مطلب بخونید)

خدایا شکرت

 


مادامی که این اطفال در کنارت هستند , تا می توانی دوستشان بدار , خود را فراموش کن و به ایشان خدمت نما

شفقت فراوان خود را از آنها دریغ مدار , مادام که این موهبت با توست قدرش را بدان ونگذار هیچ یک از رفتار کودکانه آنها بدون قدر دانی بماند , این شادمانی که اکنون در دست توست مدت زیادی نخواهد ماند . این دستان نرم کوچکی که در دست تو آشیانه دارد در حالی که در آفتاب قدم میزنی همیشه با تو نخواهد بود , همین گونه این پاهای کوچکی که در کنارت می دوند , و یا صداهای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سوال از تو می کنند تا ابد نیستند.

این صورت های قابل اعتماد که به طرف تو توجه می کنند , یا بازوان کوچکی که بر گردن تو حلقه می شوند و لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می آورند دایمی نیستند.همینطور بدنهای کوچکی که در کنار تو زانو می زنند و مناجات زمزمه می کنند همیشگی نخواهند بود.قلب خودت را برایشان ارزانی دار , روزهایشان را از شادی پر کن . در خوشی و شادمانی معصومانه ایشان شریک باش , طفولیت جز روزی بیش نیست آگاه باش که برای همیشه از دست خواهد رفت "

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامان پرگل نظرات () |

if (document.all||document.layers) window.onload=starteffect